تبليغاتX
ياد جان باختگان راه آزادي، پوينده، مختاري، فروهرها و شمار بسياري از قربانيان ذبح‌گاه استبداد ديني گرامي باد
دیگر این پنجره بگشای
مسئله بر سر تغییر جهان است

نیست تردید زمستان گذرد وز پی اش پیک بهار با هزاران گل سرخ بی گمان می آید
آرشيو ماهانه
مطالب قبلي
پيوند با سايت ها
لوگوي نشريات

ديدني ها
هزينه اشغال عراق به دلار
(JavaScript Error)
براي جزئيات بيشتر اينجارا کليک کنيد.


کمپین یک میلیون امضا در اصفهان






به امید آزادی رفقای دربندمان؛ محسن پریزاد مقدم و علی مشمولی در کنار دیگر اسرای دربند استبداد

اتحاد مبارزاتی؛ نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر

در پی مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد برای دور دهم ریاست بر حکومت اسلامی، بی تردید جنبش اجتماعی اخیر مردم ایران وارد فاز جدیدی خواهد شد. بر این اساس مطلب حاضر را به عنوان آسیب شناسی سیاسی پاره ای از فعالان ماکزیمال اپوزیسیون ارائه نموده و امیدوارم در هدفی که مطالبی از این دست دارند، توفیق نسبی حاصل کند.

 

                                                           ***

از آغاز جنبش کنونی مردم ایران و درست در لحظاتی که بیش از همه وقت وحدت مبارزاتی مورد نیاز جنبش کنونی بود، تا امروز که شکل عمومی جنبش به سمت فرسایشی کردن مبارزه و عمیق تر کردن پایه های عمل اجتماعی حرکت کرده است، پاره ای از گروه های و نیروهای منفرد اجتماعی- سیاسی سعی در پیدا کردن قراینی داشته اند تا به زعم خود با خالص تر کردن عیار جنبش، حرکت و در نتیجه اهداف رادیکال تری را برای خود و جنبش ترسیم کنند. این افراد هر آن بر آن بوده اند تا از دل سخنان کسانی از محوران اصلی جنبش (رهبران مقطعی این جنبش) نکاتی در افتراق میان خواست این رهبران و بخش گسترده ای از مردم را نشان دهند.

 

من در اینجا به قصد دفاع از کسی نمی نویسم، که افراد خود مدافع گفتار و کردار خویشند و اعمال افراد از سویی به تصریح تاریخ و از دیگر سوی به سنگ واقعیت عیار می خورد و اعتبار می گیرد. اما آنچه به نظر من در شرایط کنونی بسیار مهم و حیاتی است و برای نیروهای شناخته شده ی اپوزیسیون که نگاه فرا ساختاری آن ها برای همه مشخص و معلوم است به شدت تجویز می شود، درک روح حرکت کنونی است که می توان عنوان "مبارزه ی گام به گام ملت" را بر آن نهاد. من به طور مشخص یک مورد از قراین کشف شده ی همین نیروهای اپوزسیون را شاهد مثال می آورم:

 

"میرحسین موسوی تاکید کرد: شعار کلیدی مردم در راه سبزی که برگزیده‌اند، "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر" است."* این خبر به سرعت موج منفی واکنش های نیروهای اپوزیسیون را برانگیخت و همه سعی در نشان دادن این واقعیت کردند که موسوی در صدد گذار از ساختار موجود نیست، چه اگر بود در پی شعار صریح مردم در 8مرداد (استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی) چنین موضعی اتخاذ نمی کرد. این در حالی است که در این مورد دو شق مشخص همواره موجود بوده است؛

 

1- شق اول همان موضع متداول موسوی است که دایمن بر حرکت درون ساختاری و بعبارتی ساختاری تاکید کرده است و اتفاقن همه ی آنهایی که در این مدت از موسوی به عنوان رهبر(ولو مقطعی) این جنبش یاد کرده اند نیز،با علم به احتمال واقعی بودن تام و تمام این نگرش موسوی به حرکت موجود، همچنان اقتضای جنبش را در همراهی موسوی تعریف کرده اند. این در حالیست که در مواضعی دیگر از موسوی می توان به کدهای دیگری نیز نزدیک شد که خوش بینی هایی برای بخش هایی از جنبش ایجاد نماید، به عنوان نمونه:

" آيا ما نظامي را مي خواستيم که افرادي شبانه بريزند و خانه هاي دانشجويان و مردم را ويران و ماشين هاي آنها را تخريب کنند و بعد همه ارگان هاي موجود از وزارت اطلاعات تا بسيج بگويند اينها به ما ربطي ندارند؛ [در اینجا می توان اصطلاحن از مفهوم مخالف خوانی استفاده کرد، بعبارتی : ما نظامی را که افرادي شبانه بريزند و خانه هاي دانشجويان و مردم را ويران و ماشين هاي آنها را تخريب کنند و بعد همه ارگان هاي موجود از وزارت اطلاعات تا بسيج بگويند اينها به ما ربطي ندارند، نمی خواهیم] اينها از کجا آمده اند؟ آيا از کره مريخ آمده اند؟ وقتي قتلي رخ مي دهد، متهم هر کجا باشد آقايان آنقدر قوي هستند که ردش را بگيرند، آن وقت ده ها و صدها نفري که اين جنايت ها را مرتکب شده اند را نمي توانند شناسايي کنند؟ چه کسي اين را باور مي کند؟ آيا اين به معناي متهم کردن کل نظام به دروغگويي نيست؟... متهم مي کنند شما ساختارشکن هستيد و از ساختارشکني استفاده مي کنيد. ما مي خواهيم بگوييم ما دنبال ساختارهاي واقعي [ساختارهای واقعی می تواند نشانه ای در لفافه باشد از ساختاری غیر] برآمده از دل مردم و قانون اساسي هستيم. شما ساختارشکن هستيد."**

 

اینهمه باز هم بر این معیار استوار است که ما موسوی را در چارچوب همین ساختار و به جهت اهدافی که مثلن پیش از انتخابات از آن ها بعنوان گسترش شکاف درون ساختاری یاد کرده ایم، گزینه ی مناسبی برای رهبری جنبش در مقطع کنونی فرض نموده ایم که انصافن تاکنون چهره ی مورد قبول و ستایشی در همان چارچوب توقعات از خود بروز داده است و بی گمان هر لحظه ای که ملت از وی بگذرد نیز جایگاه شایسته ی وی در ذهن تاریخ حفظ خواهد شد.

 

2- حتا اگر به احتمال بسیار بسیار ضعیف، موسوی گذار از ساختاری که در آن واقعیاتی همچون سرکوب مردم و بی اعتباری رای آن ها محصول اقامه ی ولایت منفرد فقیهی مطلق العنان تلقی شود، را در نظر داشته باشد، فضای امنیتی کنونی ایجاب می کند که قدری محتاط تر با اساس ساختار موجود در تعارض قرار گیرد. باز هم تاکید می کنم که این شق البته در اصل موضوع دچار تردید ماهوی است، چه امثال موسوی، خاتمی، کروبی و دیگران همچنان معتقدند که اگر قانون اساسی موجود درست اجرا شود مشکلاتی از این دست بوجود نمی آید، حال آنکه بر همه معلوم است ایرادات اصلی متوجه خود قانون اساسی جمهوری اسلامی است.

 

این دو مورد را وقتی در کنار یک ویژگی بی نظیر جنبش کنونی ببینیم که خروش ملت رهبری را در خود استحاله کرده است و حتا چهره های معمولن محافظه کاری چون محمد خاتمی را تا حد اتخاذ مواضع صریحی کشانده است، ضرورت مندرج در عنوان مطلب را بیش از پیش مورد تاکید قرار می دهد. نکته دیگر اینکه، حتا اگر موسوی به تکرار، گذر از ساختار را نفی کند، با توجه به امکان ذهنی، رسانه ای و حمایتی که در شرایط کنونی معطوف به وی قرار دارد و پایداری دور از انتظار وی در برابر سرکوب ها و خطرات ناشی از آن، همچنان اقتضای جنبش بر محوریت وی قرار می گیرد. مگر نه این است که در این جنبش حق طلبانه، آزادیخواهانه و دموکراتیک، اجماع حداکثر گروه های مختلف را حول چند هدف گفته شده شاهد بوده ایم و این گروه ها به رغم اختلافات عمده و عمیق سیاسی و ایدئولوژیک به اقتضای شرایط گرد هم آمده اند؟ و مگر کسی می تواند مدعی شود که همه ی حاضرین در این جنبش اشتراکات حداکثری ِ عقیدتی و سیاسی دارند؟ پس این حق را برای موسوی نیز قایل شویم که به عنوان یک شهروند عضو این جنبش که به تصریح خود وی "بدنبال مردم می دو"د، نظر خود را نیز بیان کند. خاصه اینکه موسوی حول یک شعار بحث می کند و ما حول یک تاکتیک، که همان وحدت مبارزاتی در جنبش است.بنابراین ایراداتی از این دست، در کنار ایراد و اشکال به شعارهای سمبولیک ِ مذهبی قرار می گیرد که عرصه ی نمادین مبارزه ی کنونی را درک نکرده و حسین و میرحسین را بر مفاهیم تاریخی نقش بسته در ذهن ما ارجاع می دهند، فارغ از اینکه مبارزه ی کنونی در کنار دیگر ِ اشکال جدید و مدرن خود(همچون استفاده ِ موثر و گسترده از شبکه های مجازی)، بهره گیری از زبان و اشکال نمادین و استعاره های تفاهمی – ارتباطی را به بهترین وجهی اختیار کرده است.

مخلص کلام اینکه، همچنان اقتضای جنبش کنونی بر محوریت امثال موسوی، کروبی و خاتمی قرار دارد. بویژه اینکه در سخنرانی امروز(12 مردادماه) آیت الله خامنه ای طی مراسم تنفیذ، همین چهره ها بودند که به تعبیر شخص رهبر جمهوری اسلامی، "خواصی" لقب گرفتند که از سوی نظام نمره ی مردودی دریافت کرده اند. در این میان و از آنجایی که خود مردم تاکنون مسیر حرکت را به همراه شعارهای جنبش مشخص کرده اند، ایرادی متوجه تظاهر کنندگان و فعالین داخلی نیست اگر حتا شعارهای خود را فراتر از گفتمان رهبران مقطع کنونی جنبش قرار دهند، چه از اقتضائات دیگر این جنبش از ابتدا، یکی نیز این مهم بوده است که مردم همواره یک گام از رهبران خود جلوتر حرکت کرده اند. بنابراین تا آنجا که ممکن است، شعارهایی ایجابی که متوجه اهداف اساسی مردم است، همچون " جمهوری ایرانی" که قرائتی سکولار از جمهوریت را دال کرده است، باید در متن مردم جاری باشد، اما شکل عملیاتی حرکت در راستای خطوط عمده ای باشد که امثال موسوی تعیین می کنند، چه آنچه تاکنون از سوی وی و دیگر ِ رهبران مقطع کنونی صورت بسته است، حکایت از تدبیر و پختگی ستودنی ایشان دارد.

 

 

 

اشارات

______________

*. http://www.ghalamnews.ir/news-21248.aspx

**. http://www.noandish.com/com.php?id=30213

 

دوشنبه: 12 مرداد 88

منبع: http://azizi61.blogfa.com

 

 

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: دوشنبه دوازدهم مرداد 1388  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
گمراهی پتراس و کج راهی دیگران

اشاره:  

چندی پیش، خسرو صادقی در مطلب بسیار مهمی که حکایت از نارضایتی بخش هایی از چپ داخل ایران نسبت به مواضع نسنجیده و ناآگاهانه ی بخش هایی از اندیشمندان چپ جهانی پیرامون وقایع اخیر ایران بود را منتشر نمود* که خوش بختانه به همت پاره ای از دوستان ترجمه و در نشریات انگیسی زبانی چون Payvand و Countercurrents  انعکاس یافت .

این مطلب پیرامون همان نوشتار ارائه می شود که امیدوارم حاوی نکات تازه ای نیز باشد:

گمراهی پتراس و کج راهی دیگران

" هنگامی که نویسندگان سوسیالیست، این نقش جهانی- تاریخی را به پرولتاریا نسبت می دهند به هیچ وجه، بدان سبب نیست که این طبقه را در حکم خدا می دانند؛ کاملن برعکس، پرولتاریا از آن رو می تواند و باید به ناگزیر خود را آزاد کند که در پرولتاریای کاملن رشد یافته، انسانیت به تمامی و حتا ظاهر انسانیت، عملن به اوج انتزاع می رسد و اوضاع زندگی پرولتاریا نقطه ی اوج تمام جنبه های غیر انسانی زندگی در جامعه ی کنونی است..." ( مارکس، خانواده ی مقدس)

نوشتار پیش روی را با نقل قولی از "مارکس" آغاز نموده ام که اگر آن را به جمله ای دیگر از وی منضم کنیم، بیشتر به بحث ما کمک خواهد نمود، آنجایی که در تز دهم فویرباخ می نویسد،"دیدگاه ماتریالیسم قدیمی، جامعه مدنی است و دیدگاه ماتریالیسم جدید، جامعه ی انسانی است."

این هر دو نقل قول از مارکس از آن حیث جهت این مطلب انتخاب شده اند، که به خوبی بر آرمان مارکس پیرامون ترقی و اعتلای بشر و احتزاز پرچم انسانیت، مقدم بر هر هدف سیاسی یا ایدئولوژیک تاکید می کند. در حقیقت آنچه نقش مارکس را برای کسی چون من برجسته تر از هر اندیشمند بزرگی جلوه گر می کند، همین خصلت های انسان گرایانه ی واقعی در آثار و اندیشه های وی بوده است.

هم از این روست که معتقدم حتا اگر بسیاری از فاکت ها و تحلیل های مارکس در گذر زمان و تغییر زمینه های تحلیل رنگ ببازد، تجلیات انسان گرایانه ی وی در هر اندیشه ی ترقی خواهی چه حال و چه آینده رسوب خواهد کردو تاثیر خواهد گذاشت. از طرفی نیز، سیر زندگی شخصی و حیات فکری وی نیز موید این مطلب است که رشد و تکامل بشر، مهمترین دغدغه و خواست او بوده است، چنانچه در مانیفست کمونیست، بصورتی مدح گونه، ترجیح بورژوازی را بر دیگر دوران های بشر از آن جهت اعلام می کند، که همین ساخت نابرابر، سبب برداشتن گام های مهم و درخشانی در تکامل ترقی گون بشر به سمت آینده شده است. همین رویکرد نیز مارکس را از مذهب گرایی و دگماتیسم استاتیک و مکانیکی دور می کرد، تا هر کنش جدید و رو به بهبودی را ولو آنکه وفق الگوهای ذهنی و فکری وی نبوده باشد، بستاید و در تحلیل های خود، بر جای شایسته بنشاند.

آنچه باعث شده است، این مطلب را با چنین مقدمه ای آغاز کنم، مشخصن دور شدن و منحرف شدن برخی داعیه داران اندیشه ی چپ در ایران از این افق واقعی چپ بوده است که در این برهه ی حساس از تاریخ سرزمین ما، با ادعای نمایندگی چپ ایران، موجبات بدنام کردن و بلکه حیثیت زدایی از اندیشه و رویکرد بزرگ و انسانی چپ در ایران را در میان پی گیران اخبار و تحلیل های سیاسی این دیار رقم زده اند.

پر واضح است که این بخش از چپ ایران و همفکرانشان، به واسطه ی سال ها تلاش و پایداری در ترجمه و توزیع آثار و اندیشه های چپ، سهم به سزا و قابل تقدیری در اشاعه و گسترش این رویکرد اجتماعی در میان نسل های مختلف داشته اند و شناخت ایشان از اصول و عقاید چپ و مارکسیسم نمی تواند مورد تردید واقع شود، اما اینهمه نمی تواند مجال نقد صریح از تحلیل های خارج از تکثیر آثار کلاسیک ایشان، که متوجه شرایط و احوالات اطرافشان است را از نظر دور کند.

نگارنده به هیچ عنوان برآن نیست تا تحلیل ها و گرایش طیف مورد اشاره در مورد عدم ورود به عرصه ی انتخابات و مشارکت در آنچه ایشان نمایشی بیش نمی دانسته اند و در عدم سلامت آن انتخابات، اکثریت گسترده ی مردمی که مشارکت جسته اند نیز چه پیش و چه پس از انتخابات با ایشان متفق القول بوده اند، را به چالش بکشد، بلکه نقطه ی تاسف بار حضور امثال این محفل مورد اشاره، تحلیل های پس از انتخابات و قلب نمایی واقعیت حضور مردم تا حدی که نزدیک به حلقه ی کیهان و شریعتمداری می نمود از سویی و گسترش کج اندیشی خود تا حد منابع اطلاعاتی اندیشمندانی از چپ جهانی چون آقای "پِتراس" از دیگر سوی بوده است.

بحث نمایندگی اعماق جامعه از سوی احمدی نژاد، نادیده انگاشتن تمایلات واقعی جنبش اجتماعی اخیر ایران و نسبت دادن انقلاب رنگی و وابستگی به بیگانه به جنبش اخیر و تردید در بروز تقلب انتخاباتی مهمترین قلب نمایی های این گروه از فعالین چپ در برهه ی حساس کنونی بوده است که ایشان را تاحد تنزیه گرانِ اصحاب کودتای انتخاباتی و اسباب سرکوب و کشتار جوانان و هم هم میهنان بی گناه تنزل داده است. اگر چه ممکن است تحلیل مخفی و ابراز نشده ی این بخش از چپ، نقش احمدی نژاد در پولاریزه کردن هر چه بیشتر جامعه و در نتیجه زمینه سازی انقلابی اجتماعی بوده باشد که در زیر حجاب این قلب نمایی های ایمن ساز پنهان شده باشد که باز هم از یک تحلیل بسنده بدور است، اما کیست که قدری به واقعیت فلاکت بار امروزین جامعه ی ایران اشراف داشته باشد و درغلتیدن هر روزه ی بخش های گسترده ای از جامعه در فقر و سرکوب همه روزه و روز افزون اجتماعی – سیاسی را در این سرزمین ببیند و باز بر سباق مرسوم و تحلیل های کج اندیشانه ی سابق، دست بیگانه(مثلن امپریالیسم) را در این موج حق خواهی ملت ایران ترسیم کند.

براستی، حتا اگر جنبش اخیر مورد حمایت کشورهای خارجی نیز قرار داشت باشد (که مآل اندیشی تجاری بسیاری از کشورهای تاثیرگذار غربی و عدم اقدام عملی در راستای حمایت از این جنبش، عملن چنین گزاره ای را منتفی کرده است) کدامیک به جامعه ی انسانی مورد اشاره ی مارکس بعنوان پیشتاز اندیشه های انسانی چپ نزدیک تر است:

سرکوب خونبار مردم توسط دولت و به دست بخش هایی کوچک از هم میهنانشان(که به هزار و یک صورت از تتمیع های ایدئولوژیک،مالی یا شغلی از هویت خودبیگانه شده اند) یا اعتراضات مسالمت آمیز و مدنی مردم ایران در چند هفته ی اخیر؟

و براستی آیا ثبات وضع سیاسی موجود، منافعی از دول امپریالیستی به زعم ایشان خواهد کاست یا ابزار شدن وضعیت فعلی در جهت تحریک منطقه علیه یک خطر بالقوه خواهد توانست پاره ای منافع میان مدت و یا دراز مدت را بر منفعت های همان دول بیفزاید؟

باری به نظر می رسد، تحلیل های نابجا،نادرست و گمراهانه ی امثال آقای " پتراس" که به حق مورد سوال و شگفتی چپ های بی شماری قرار گرفته است که در متن مردم و همراه با آنها به مبارزه ایستاده اند، بیش از آنکه ناشی از تحلیل واقعی و استفاده از منابع مستقیم و دست اول باشد، ناشی از بهره گیری از تحلیل های کج اندیشانه ی همفکرانی است که قلب نمایی خود را به عنوان اطلاعات و تحلیل های واقعی از اوضاع ایران در اختیار امثال پتراس و دیگران قرار می دهند.

بعبارتی صریح تر، گمراهی امثال آقای پتراس و دیگران از کج راهی تولیت داران خودخوانده ی، چپ در ایران ناشی شده است و بر همه ی نیروهای دیگراندیش چپ لازم است که در برابر این کج روی های خودخواهانه موضع صریح اتخاذ نمایند.

"ای کاش می توانستم

یک لحظه می توانستم

         ای کاش

بر شانه های خود بنشانم

این خلق بی شمار را

گرد حباب خاک بگردانم

تا با دو چشم خویش ببینند

که خورشید شان کجاست

                          تا باورم کنند.

ای کاش

      می توانستم

                        "الف.بامداد"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوست :

*. http://www.koukh.blogfa.com/post-466.aspx

 

 

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: دوشنبه پنجم مرداد 1388  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  

عكاسباشي داش افشين



صفحه اصلي | آرشيو | تماس با ما | آرشيو صوتي | کتابخانه وبلاگ | از ديگران | کپي برداري از مطالب اين وبلاگ تنها با اجازه و ذکر منبع مجاز مي باشد