تبليغاتX
دیگر این پنجره بگشای
مسئله بر سر تغییر جهان است

نیست تردید زمستان گذرد وز پی اش پیک بهار با هزاران گل سرخ بی گمان می آید
آرشيو ماهانه
مطالب قبلي
پيوند با سايت ها
لوگوي نشريات

ديدني ها
هزينه اشغال عراق به دلار
(JavaScript Error)
براي جزئيات بيشتر اينجارا کليک کنيد.



آمار و عضويت




- براي اطلاع از اضافه شدن مطلب جديد در خبرنامه عضو شويد .





Powered by WebGozar

Yasser Azizi
Yasser Azizi
http://azizi61.tk

به امید آزادی رفقای دربندمان؛ محسن پریزاد مقدم و علی مشمولی در کنار دیگر اسرای دربند استبداد

تداخل منافع و فقر مدارا در جنبش كنوني*

منبع: http://azizi61.blogfa.com

جنبش كنوني مردم ايران را، چه از موضع وحدت تاكتيكي و چه به مصلحت حركت، در مقياس نوعي تحول خواهي تعريف كنيم، نمي توان لايه هاي پيش رونده‌اي را در آن نديد كه افق‌هايش بسيار پردامنه‌تر از مواضع رسمي است. در عين حال به همين نسبت كه افق‌هاي ترسيمي گروه‌هاي مختلف و گرايشات متنوعي كه به اين جنبش چشم دوخته‌اند متفاوت است، منافع متفاوتي نيز بر اين شرايط مترتب است. با اينهمه به نظر مي‌رسد بازار تحميل بارهايي كه ممكن است كمر اين جنبش را از موضع تشتت بشكند نيز داغ بوده است. اگرچه هنوز سرانجامي كه كساني بخواهند فرصت سهم‌خواهي خود را پيش بكشند در برابر اين حركت تاريخي قرار نگرفته‌است، اما پاره‌اي از نيروهاي همراه اين جنبش في‌الحال در مسير خط كشي و در غلتيدن به بازي قديمي خودي و غير‌خودي قرار گرفته اند. نبش قبر اختلافات رنگي و عقيدتي در ميان كساني چون عطاءالله مهاجراني، اكبر گنجي و ديگراني از اين دست قرايني بر اين خط كشي‌ها و ناشي از آن تشتت آفريني‌هاست.

 

بخش قابل توجهي از اين جبهه‌گيري‌هاي مضر و تكراري به ظرف فكري و شكل ذهني ما ايراني‌ها برمي‌گردد. واقعيت تاريخي ما گريزان بودن از نقد و صورت نبستن مدارا در ميان عموم جامعه بويژه و با تاسف در ميان نخبه‌گان و مدعيان روشنفكري ايراني را نشان مي‌دهد. اگرچه بسياري را باور بر اين است كه مدارا و تساهل، پايه‌هاي روحي و رفتاري سكولاريسم بوده‌ است، اما شكي نيست كه اين دو مهم در بازه‌اي گسترده‌تر، به همه‌ي حوزه‌هاي مدرنيته برمي‌گردد. اينجاست كه حتا كساني كه به عنوان مورد مناقشه‌ي "روشنفكران ديني" خود را متصف مي كنند - و درصد بسياري از ايشان با ماهيت سكولاريسم مشكل دارند- ، بر اساس جنبه‌هاي ديگري از مدرنيته كه خود را تعريف كرده‌اند نيز مكلف به مدارا خواهند بود. اين قوت گريز از نقد و در كنار آن بري بودن از مدارا در ميان تمامي گروه‌هاي فكري و عقيدتي امروز ايران همچون گذشته بل كه در مورادي نگران كننده‌تر وجود دارد. هم از اين روست كه وقتي حوزه‌هاي نظري برآمده از جنبش كنوني را ورق مي‌زني، ولو آنكه نگارنده در روند خود همچنان درگير شعارهاي متناقض و حاكي از دودلي و تذبذب نظري – عملي بوده باشد، وقتي به اين جملات برمي‌خوري حظ و افسوسي همزمان بر ذائقه‌ات مي نشيند، آنجايي كه ميرحسين موسوي در بيانيه يازدهم خود مي نويسد:

 

"مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافته‌اند که تنها راه همزیستی مسالمت‌آمیز سلیقه ها و گرایش‌ها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی می‌کنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوه‌های زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه‌ ای است که آنان را به یکدیگر پیوند می‌زند، اگرچه فهم‌های ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی."

 

صرف بيان اين جملات از سوي كسي كه در قاموس جمهوري اسلامي پرورده شده است و نه حتا باور بدان، وظيفه‌ي كساني كه همه‌ي عمر از موضع منتقد يك‌طرفه فقط تاخته‌اند و نيش زده‌اند، بل كساني از ايشان كه پاي در زمين و سرزمين دموكرات غرب دارند و نفس از چنان فضايي مي گيرند – چه، مي دانيم چنان زمين و سرزميني ولو بهشت زميني هم نباشد تا سال‌هاي بسيار ديگر تصوير آينده‌ي اميد جامعه ما خواهد بود- را سنگين‌تر مي‌كند. ايمان و باور به تكثر و تعدد زمينه‌هاي فكري و ايدئولوژيك، پيش شرط واقعي صداقت هر مدعاي دموكرات و آزاديخواهانه‌ايست.

جالبتر از همه‌ي اين ها كه ظرافت‌هاي گرايشي و نظري هستند، بنابراين مستلزم دقت و تعقيب در مواضع و نمودهاي افراد و گروه‌هاست، بروزهاي عيني و ملموسي‌است كه در فضاي رسانه‌اي گروه‌هاي مختلف شاهد بوده‌ايم. يعني اگر همه‌ي ما از تفكيك جنبش به سليقه‌هاي گوناگون در زبان كسي چون "عطاء الله مهاجراني" وقتي مي‌گويد: "سبزی مورد نظر دوستان سرخی می زد و گاه سرخ سرخ بود. آنان جنبش سبز را مرحله ای و مقدمه ای برای انقلابی تازه تلقی می کردند که در یک کلام بساط جمهوری اسلامی را بر خواهد چید. از دید آنان آقایان موسوی و کروبی و خاتمی هم رهبران مرحله ای هستند و ملت ایران از آنان گذر خواهد کرد. این سخن تازه ای نبوده و نیست. سی سال است که مجاهدین خلق و سلطنت طلبان بر همین موضع پای فشرده اند. در واقع آنان سرخند. " و بويژه چون در حوزه‌ي نظري اصلاح طلبان قرار مي گيرد و خطرناك‌تر نيز هست، گله و انتقاد مي‌كنيم، انصاف ايجاب مي نمايد حق و سهم خود را نيز حد بزنيم و جايگاه خود را نيز در اين طبايع مدارا گريز بسنجيم و بشناسيم. بسيار ديده‌ايم گروهي كه از استبداد موجود مي‌نالد و راهي و باغ سبزي كه خود نشان مي‌دهد را خوش آب و هواترين معرفي مي‌كند، تو گويي كمال آزادي و برابري را در كوله دارد، از ابتداي اين جنبش حتا يك تصوير از تظاهركننده‌اي كه تصويري از رهبران نمادين اين جنبش در داخل را در دست داشته باشد نشان نداده‌اند، بل كه خود را كه در سابقه توان تجميع 5هزار نفر در يكجا را ندارند، سنگ بناي جنبش و خيزش و گاهن انقلاب كنوني مي‌دانند. اين آفت از قضا بليه‌ي عام جريانات گونه‌گون اپوزيسيون ايراني است. چنين مواقعي است كه از آن شازده كوچولوي خفته در جبه‌ي هر ايراني مي‌ترسي و تماميت خواهي ِ نانوشته را بر جبين هر مرامنامه‌ي سياسي گروه‌هاي ايراني الصاق مي كني.

براستي امروز كه بيش از هر زمان در يك مبارزه مشترك شريك شده ايم و از ديگر سوي، بر خلاف رخداد57 كه عملن نوعي وحدت توده‌وار و مبهم شكل گرفته بود، اين‌بار موضع سلبي به همان اندازه موضع ايجابي وضوح و پيچيدگي دارد، تكيه دادن به طريق تفريق چه نفعي به خود و جنبش كنوني مي‌رساند؟ يك بار، كافيست يك بار مداقه‌اي در حق‌باوري مطلق خود داشته باشيم و باز هم يك بار به شكاكيت در خود و نسبي‌گرايي در اطراف باور پيدا كنيم.

فرصت كنوني صحنه‌ي تداخل منافع گرايشات گونه‌گون است، بياييم با توسعه‌ي و افزايش ظرف پذيرش غير و مدارا با يكديگر، اين منفعت را به تحقق نزديك‌تر كنيم.

 ــــــــــ

*. پر واضح است که فقر مدارا در اینجا با اشاره به بخش هایی از نخبه گان و نیروهای موثر سیاسی - اجتماعی است و نه در بین مردم که با جنبش بی خشونت خودُ در حوزه های مهمی پیشرفت خود از حیث مدارا را ابراز کرده اند.

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: جمعه هشتم آبان 1388  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
اتحاد مبارزاتی؛ نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر

در پی مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد برای دور دهم ریاست بر حکومت اسلامی، بی تردید جنبش اجتماعی اخیر مردم ایران وارد فاز جدیدی خواهد شد. بر این اساس مطلب حاضر را به عنوان آسیب شناسی سیاسی پاره ای از فعالان ماکزیمال اپوزیسیون ارائه نموده و امیدوارم در هدفی که مطالبی از این دست دارند، توفیق نسبی حاصل کند.

 

                                                           ***

از آغاز جنبش کنونی مردم ایران و درست در لحظاتی که بیش از همه وقت وحدت مبارزاتی مورد نیاز جنبش کنونی بود، تا امروز که شکل عمومی جنبش به سمت فرسایشی کردن مبارزه و عمیق تر کردن پایه های عمل اجتماعی حرکت کرده است، پاره ای از گروه های و نیروهای منفرد اجتماعی- سیاسی سعی در پیدا کردن قراینی داشته اند تا به زعم خود با خالص تر کردن عیار جنبش، حرکت و در نتیجه اهداف رادیکال تری را برای خود و جنبش ترسیم کنند. این افراد هر آن بر آن بوده اند تا از دل سخنان کسانی از محوران اصلی جنبش (رهبران مقطعی این جنبش) نکاتی در افتراق میان خواست این رهبران و بخش گسترده ای از مردم را نشان دهند.

 

من در اینجا به قصد دفاع از کسی نمی نویسم، که افراد خود مدافع گفتار و کردار خویشند و اعمال افراد از سویی به تصریح تاریخ و از دیگر سوی به سنگ واقعیت عیار می خورد و اعتبار می گیرد. اما آنچه به نظر من در شرایط کنونی بسیار مهم و حیاتی است و برای نیروهای شناخته شده ی اپوزیسیون که نگاه فرا ساختاری آن ها برای همه مشخص و معلوم است به شدت تجویز می شود، درک روح حرکت کنونی است که می توان عنوان "مبارزه ی گام به گام ملت" را بر آن نهاد. من به طور مشخص یک مورد از قراین کشف شده ی همین نیروهای اپوزسیون را شاهد مثال می آورم:

 

"میرحسین موسوی تاکید کرد: شعار کلیدی مردم در راه سبزی که برگزیده‌اند، "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر" است."* این خبر به سرعت موج منفی واکنش های نیروهای اپوزیسیون را برانگیخت و همه سعی در نشان دادن این واقعیت کردند که موسوی در صدد گذار از ساختار موجود نیست، چه اگر بود در پی شعار صریح مردم در 8مرداد (استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی) چنین موضعی اتخاذ نمی کرد. این در حالی است که در این مورد دو شق مشخص همواره موجود بوده است؛

 

1- شق اول همان موضع متداول موسوی است که دایمن بر حرکت درون ساختاری و بعبارتی ساختاری تاکید کرده است و اتفاقن همه ی آنهایی که در این مدت از موسوی به عنوان رهبر(ولو مقطعی) این جنبش یاد کرده اند نیز،با علم به احتمال واقعی بودن تام و تمام این نگرش موسوی به حرکت موجود، همچنان اقتضای جنبش را در همراهی موسوی تعریف کرده اند. این در حالیست که در مواضعی دیگر از موسوی می توان به کدهای دیگری نیز نزدیک شد که خوش بینی هایی برای بخش هایی از جنبش ایجاد نماید، به عنوان نمونه:

" آيا ما نظامي را مي خواستيم که افرادي شبانه بريزند و خانه هاي دانشجويان و مردم را ويران و ماشين هاي آنها را تخريب کنند و بعد همه ارگان هاي موجود از وزارت اطلاعات تا بسيج بگويند اينها به ما ربطي ندارند؛ [در اینجا می توان اصطلاحن از مفهوم مخالف خوانی استفاده کرد، بعبارتی : ما نظامی را که افرادي شبانه بريزند و خانه هاي دانشجويان و مردم را ويران و ماشين هاي آنها را تخريب کنند و بعد همه ارگان هاي موجود از وزارت اطلاعات تا بسيج بگويند اينها به ما ربطي ندارند، نمی خواهیم] اينها از کجا آمده اند؟ آيا از کره مريخ آمده اند؟ وقتي قتلي رخ مي دهد، متهم هر کجا باشد آقايان آنقدر قوي هستند که ردش را بگيرند، آن وقت ده ها و صدها نفري که اين جنايت ها را مرتکب شده اند را نمي توانند شناسايي کنند؟ چه کسي اين را باور مي کند؟ آيا اين به معناي متهم کردن کل نظام به دروغگويي نيست؟... متهم مي کنند شما ساختارشکن هستيد و از ساختارشکني استفاده مي کنيد. ما مي خواهيم بگوييم ما دنبال ساختارهاي واقعي [ساختارهای واقعی می تواند نشانه ای در لفافه باشد از ساختاری غیر] برآمده از دل مردم و قانون اساسي هستيم. شما ساختارشکن هستيد."**

 

اینهمه باز هم بر این معیار استوار است که ما موسوی را در چارچوب همین ساختار و به جهت اهدافی که مثلن پیش از انتخابات از آن ها بعنوان گسترش شکاف درون ساختاری یاد کرده ایم، گزینه ی مناسبی برای رهبری جنبش در مقطع کنونی فرض نموده ایم که انصافن تاکنون چهره ی مورد قبول و ستایشی در همان چارچوب توقعات از خود بروز داده است و بی گمان هر لحظه ای که ملت از وی بگذرد نیز جایگاه شایسته ی وی در ذهن تاریخ حفظ خواهد شد.

 

2- حتا اگر به احتمال بسیار بسیار ضعیف، موسوی گذار از ساختاری که در آن واقعیاتی همچون سرکوب مردم و بی اعتباری رای آن ها محصول اقامه ی ولایت منفرد فقیهی مطلق العنان تلقی شود، را در نظر داشته باشد، فضای امنیتی کنونی ایجاب می کند که قدری محتاط تر با اساس ساختار موجود در تعارض قرار گیرد. باز هم تاکید می کنم که این شق البته در اصل موضوع دچار تردید ماهوی است، چه امثال موسوی، خاتمی، کروبی و دیگران همچنان معتقدند که اگر قانون اساسی موجود درست اجرا شود مشکلاتی از این دست بوجود نمی آید، حال آنکه بر همه معلوم است ایرادات اصلی متوجه خود قانون اساسی جمهوری اسلامی است.

 

این دو مورد را وقتی در کنار یک ویژگی بی نظیر جنبش کنونی ببینیم که خروش ملت رهبری را در خود استحاله کرده است و حتا چهره های معمولن محافظه کاری چون محمد خاتمی را تا حد اتخاذ مواضع صریحی کشانده است، ضرورت مندرج در عنوان مطلب را بیش از پیش مورد تاکید قرار می دهد. نکته دیگر اینکه، حتا اگر موسوی به تکرار، گذر از ساختار را نفی کند، با توجه به امکان ذهنی، رسانه ای و حمایتی که در شرایط کنونی معطوف به وی قرار دارد و پایداری دور از انتظار وی در برابر سرکوب ها و خطرات ناشی از آن، همچنان اقتضای جنبش بر محوریت وی قرار می گیرد. مگر نه این است که در این جنبش حق طلبانه، آزادیخواهانه و دموکراتیک، اجماع حداکثر گروه های مختلف را حول چند هدف گفته شده شاهد بوده ایم و این گروه ها به رغم اختلافات عمده و عمیق سیاسی و ایدئولوژیک به اقتضای شرایط گرد هم آمده اند؟ و مگر کسی می تواند مدعی شود که همه ی حاضرین در این جنبش اشتراکات حداکثری ِ عقیدتی و سیاسی دارند؟ پس این حق را برای موسوی نیز قایل شویم که به عنوان یک شهروند عضو این جنبش که به تصریح خود وی "بدنبال مردم می دو"د، نظر خود را نیز بیان کند. خاصه اینکه موسوی حول یک شعار بحث می کند و ما حول یک تاکتیک، که همان وحدت مبارزاتی در جنبش است.بنابراین ایراداتی از این دست، در کنار ایراد و اشکال به شعارهای سمبولیک ِ مذهبی قرار می گیرد که عرصه ی نمادین مبارزه ی کنونی را درک نکرده و حسین و میرحسین را بر مفاهیم تاریخی نقش بسته در ذهن ما ارجاع می دهند، فارغ از اینکه مبارزه ی کنونی در کنار دیگر ِ اشکال جدید و مدرن خود(همچون استفاده ِ موثر و گسترده از شبکه های مجازی)، بهره گیری از زبان و اشکال نمادین و استعاره های تفاهمی – ارتباطی را به بهترین وجهی اختیار کرده است.

مخلص کلام اینکه، همچنان اقتضای جنبش کنونی بر محوریت امثال موسوی، کروبی و خاتمی قرار دارد. بویژه اینکه در سخنرانی امروز(12 مردادماه) آیت الله خامنه ای طی مراسم تنفیذ، همین چهره ها بودند که به تعبیر شخص رهبر جمهوری اسلامی، "خواصی" لقب گرفتند که از سوی نظام نمره ی مردودی دریافت کرده اند. در این میان و از آنجایی که خود مردم تاکنون مسیر حرکت را به همراه شعارهای جنبش مشخص کرده اند، ایرادی متوجه تظاهر کنندگان و فعالین داخلی نیست اگر حتا شعارهای خود را فراتر از گفتمان رهبران مقطع کنونی جنبش قرار دهند، چه از اقتضائات دیگر این جنبش از ابتدا، یکی نیز این مهم بوده است که مردم همواره یک گام از رهبران خود جلوتر حرکت کرده اند. بنابراین تا آنجا که ممکن است، شعارهایی ایجابی که متوجه اهداف اساسی مردم است، همچون " جمهوری ایرانی" که قرائتی سکولار از جمهوریت را دال کرده است، باید در متن مردم جاری باشد، اما شکل عملیاتی حرکت در راستای خطوط عمده ای باشد که امثال موسوی تعیین می کنند، چه آنچه تاکنون از سوی وی و دیگر ِ رهبران مقطع کنونی صورت بسته است، حکایت از تدبیر و پختگی ستودنی ایشان دارد.

 

 

 

اشارات

______________

*. http://www.ghalamnews.ir/news-21248.aspx

**. http://www.noandish.com/com.php?id=30213

 

دوشنبه: 12 مرداد 88

منبع: http://azizi61.blogfa.com

 

 

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: دوشنبه دوازدهم مرداد 1388  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
گمراهی پتراس و کج راهی دیگران

اشاره:  

چندی پیش، خسرو صادقی در مطلب بسیار مهمی که حکایت از نارضایتی بخش هایی از چپ داخل ایران نسبت به مواضع نسنجیده و ناآگاهانه ی بخش هایی از اندیشمندان چپ جهانی پیرامون وقایع اخیر ایران بود را منتشر نمود* که خوش بختانه به همت پاره ای از دوستان ترجمه و در نشریات انگیسی زبانی چون Payvand و Countercurrents  انعکاس یافت .

این مطلب پیرامون همان نوشتار ارائه می شود که امیدوارم حاوی نکات تازه ای نیز باشد:

گمراهی پتراس و کج راهی دیگران

" هنگامی که نویسندگان سوسیالیست، این نقش جهانی- تاریخی را به پرولتاریا نسبت می دهند به هیچ وجه، بدان سبب نیست که این طبقه را در حکم خدا می دانند؛ کاملن برعکس، پرولتاریا از آن رو می تواند و باید به ناگزیر خود را آزاد کند که در پرولتاریای کاملن رشد یافته، انسانیت به تمامی و حتا ظاهر انسانیت، عملن به اوج انتزاع می رسد و اوضاع زندگی پرولتاریا نقطه ی اوج تمام جنبه های غیر انسانی زندگی در جامعه ی کنونی است..." ( مارکس، خانواده ی مقدس)

نوشتار پیش روی را با نقل قولی از "مارکس" آغاز نموده ام که اگر آن را به جمله ای دیگر از وی منضم کنیم، بیشتر به بحث ما کمک خواهد نمود، آنجایی که در تز دهم فویرباخ می نویسد،"دیدگاه ماتریالیسم قدیمی، جامعه مدنی است و دیدگاه ماتریالیسم جدید، جامعه ی انسانی است."

این هر دو نقل قول از مارکس از آن حیث جهت این مطلب انتخاب شده اند، که به خوبی بر آرمان مارکس پیرامون ترقی و اعتلای بشر و احتزاز پرچم انسانیت، مقدم بر هر هدف سیاسی یا ایدئولوژیک تاکید می کند. در حقیقت آنچه نقش مارکس را برای کسی چون من برجسته تر از هر اندیشمند بزرگی جلوه گر می کند، همین خصلت های انسان گرایانه ی واقعی در آثار و اندیشه های وی بوده است.

هم از این روست که معتقدم حتا اگر بسیاری از فاکت ها و تحلیل های مارکس در گذر زمان و تغییر زمینه های تحلیل رنگ ببازد، تجلیات انسان گرایانه ی وی در هر اندیشه ی ترقی خواهی چه حال و چه آینده رسوب خواهد کردو تاثیر خواهد گذاشت. از طرفی نیز، سیر زندگی شخصی و حیات فکری وی نیز موید این مطلب است که رشد و تکامل بشر، مهمترین دغدغه و خواست او بوده است، چنانچه در مانیفست کمونیست، بصورتی مدح گونه، ترجیح بورژوازی را بر دیگر دوران های بشر از آن جهت اعلام می کند، که همین ساخت نابرابر، سبب برداشتن گام های مهم و درخشانی در تکامل ترقی گون بشر به سمت آینده شده است. همین رویکرد نیز مارکس را از مذهب گرایی و دگماتیسم استاتیک و مکانیکی دور می کرد، تا هر کنش جدید و رو به بهبودی را ولو آنکه وفق الگوهای ذهنی و فکری وی نبوده باشد، بستاید و در تحلیل های خود، بر جای شایسته بنشاند.

آنچه باعث شده است، این مطلب را با چنین مقدمه ای آغاز کنم، مشخصن دور شدن و منحرف شدن برخی داعیه داران اندیشه ی چپ در ایران از این افق واقعی چپ بوده است که در این برهه ی حساس از تاریخ سرزمین ما، با ادعای نمایندگی چپ ایران، موجبات بدنام کردن و بلکه حیثیت زدایی از اندیشه و رویکرد بزرگ و انسانی چپ در ایران را در میان پی گیران اخبار و تحلیل های سیاسی این دیار رقم زده اند.

پر واضح است که این بخش از چپ ایران و همفکرانشان، به واسطه ی سال ها تلاش و پایداری در ترجمه و توزیع آثار و اندیشه های چپ، سهم به سزا و قابل تقدیری در اشاعه و گسترش این رویکرد اجتماعی در میان نسل های مختلف داشته اند و شناخت ایشان از اصول و عقاید چپ و مارکسیسم نمی تواند مورد تردید واقع شود، اما اینهمه نمی تواند مجال نقد صریح از تحلیل های خارج از تکثیر آثار کلاسیک ایشان، که متوجه شرایط و احوالات اطرافشان است را از نظر دور کند.

نگارنده به هیچ عنوان برآن نیست تا تحلیل ها و گرایش طیف مورد اشاره در مورد عدم ورود به عرصه ی انتخابات و مشارکت در آنچه ایشان نمایشی بیش نمی دانسته اند و در عدم سلامت آن انتخابات، اکثریت گسترده ی مردمی که مشارکت جسته اند نیز چه پیش و چه پس از انتخابات با ایشان متفق القول بوده اند، را به چالش بکشد، بلکه نقطه ی تاسف بار حضور امثال این محفل مورد اشاره، تحلیل های پس از انتخابات و قلب نمایی واقعیت حضور مردم تا حدی که نزدیک به حلقه ی کیهان و شریعتمداری می نمود از سویی و گسترش کج اندیشی خود تا حد منابع اطلاعاتی اندیشمندانی از چپ جهانی چون آقای "پِتراس" از دیگر سوی بوده است.

بحث نمایندگی اعماق جامعه از سوی احمدی نژاد، نادیده انگاشتن تمایلات واقعی جنبش اجتماعی اخیر ایران و نسبت دادن انقلاب رنگی و وابستگی به بیگانه به جنبش اخیر و تردید در بروز تقلب انتخاباتی مهمترین قلب نمایی های این گروه از فعالین چپ در برهه ی حساس کنونی بوده است که ایشان را تاحد تنزیه گرانِ اصحاب کودتای انتخاباتی و اسباب سرکوب و کشتار جوانان و هم هم میهنان بی گناه تنزل داده است. اگر چه ممکن است تحلیل مخفی و ابراز نشده ی این بخش از چپ، نقش احمدی نژاد در پولاریزه کردن هر چه بیشتر جامعه و در نتیجه زمینه سازی انقلابی اجتماعی بوده باشد که در زیر حجاب این قلب نمایی های ایمن ساز پنهان شده باشد که باز هم از یک تحلیل بسنده بدور است، اما کیست که قدری به واقعیت فلاکت بار امروزین جامعه ی ایران اشراف داشته باشد و درغلتیدن هر روزه ی بخش های گسترده ای از جامعه در فقر و سرکوب همه روزه و روز افزون اجتماعی – سیاسی را در این سرزمین ببیند و باز بر سباق مرسوم و تحلیل های کج اندیشانه ی سابق، دست بیگانه(مثلن امپریالیسم) را در این موج حق خواهی ملت ایران ترسیم کند.

براستی، حتا اگر جنبش اخیر مورد حمایت کشورهای خارجی نیز قرار داشت باشد (که مآل اندیشی تجاری بسیاری از کشورهای تاثیرگذار غربی و عدم اقدام عملی در راستای حمایت از این جنبش، عملن چنین گزاره ای را منتفی کرده است) کدامیک به جامعه ی انسانی مورد اشاره ی مارکس بعنوان پیشتاز اندیشه های انسانی چپ نزدیک تر است:

سرکوب خونبار مردم توسط دولت و به دست بخش هایی کوچک از هم میهنانشان(که به هزار و یک صورت از تتمیع های ایدئولوژیک،مالی یا شغلی از هویت خودبیگانه شده اند) یا اعتراضات مسالمت آمیز و مدنی مردم ایران در چند هفته ی اخیر؟

و براستی آیا ثبات وضع سیاسی موجود، منافعی از دول امپریالیستی به زعم ایشان خواهد کاست یا ابزار شدن وضعیت فعلی در جهت تحریک منطقه علیه یک خطر بالقوه خواهد توانست پاره ای منافع میان مدت و یا دراز مدت را بر منفعت های همان دول بیفزاید؟

باری به نظر می رسد، تحلیل های نابجا،نادرست و گمراهانه ی امثال آقای " پتراس" که به حق مورد سوال و شگفتی چپ های بی شماری قرار گرفته است که در متن مردم و همراه با آنها به مبارزه ایستاده اند، بیش از آنکه ناشی از تحلیل واقعی و استفاده از منابع مستقیم و دست اول باشد، ناشی از بهره گیری از تحلیل های کج اندیشانه ی همفکرانی است که قلب نمایی خود را به عنوان اطلاعات و تحلیل های واقعی از اوضاع ایران در اختیار امثال پتراس و دیگران قرار می دهند.

بعبارتی صریح تر، گمراهی امثال آقای پتراس و دیگران از کج راهی تولیت داران خودخوانده ی، چپ در ایران ناشی شده است و بر همه ی نیروهای دیگراندیش چپ لازم است که در برابر این کج روی های خودخواهانه موضع صریح اتخاذ نمایند.

"ای کاش می توانستم

یک لحظه می توانستم

         ای کاش

بر شانه های خود بنشانم

این خلق بی شمار را

گرد حباب خاک بگردانم

تا با دو چشم خویش ببینند

که خورشید شان کجاست

                          تا باورم کنند.

ای کاش

      می توانستم

                        "الف.بامداد"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوست :

*. http://www.koukh.blogfa.com/post-466.aspx

 

 

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: دوشنبه پنجم مرداد 1388  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
جنبشی که تاریخ را کوتاهتر کرد

"عصمت به آینه مفروش

که فاجران نیازمندترانند" (بامداد)

انتخابات اخیر بیش از آنکه چالش میان دو گزینه ی انتخاباتی باشد، چالش میان مردم و قدرت، خوانش عمومی زوال ایدئولوژی حاکم و ترسیم خطوط و مسیر پیش روی جامعه و مردم بود. در اینجا نمی خواهم بدبینی کسی را بر این مدار برانگیزم که تا پیش از این انتخابات، چنان فضایی بر ذهن و زبان مردم جاری نبود، بلکه مدعی این مهم هستم که انتخابات مجالی بود تا ذهن و عمل همزمان درگیر واقعیت شوند. مجالی که بیش از پیش، اقبال ما به مشارکتی آنچنان در انتخابات، تا پایمردی بر آن حضور گویا و ناگزیر را توجیه و تبیین می کند. در اینجا برآنم تا بر پایه ی تحلیل های پیشینی که داشته ایم، به نتایج رویدادهای اخیر نظری مختصر بیفکنیم.جنبش سبز ملت ایران

بی تردید ضعف و انحطاط نیروهای مدعی رهبری اپوزیسیون مهمترین دغدغه ای بود که کنش عمومی در جامعه ی ما را به محاق تعطیل و تاخیر می برد. بویژه آنکه باور تاریخی در میان مردم ما اتفاق نظر بر شکل عمودی حرکت های معطوف به تغییر را تمکین می کرد. از دیگر سوی، تحلیل ما در پیش از انتخابات بر این مدار استوار بود که به چالش کشیدن ساختار از بیرون که رویکرد تاریخی نیروهای اپوزیسیون بوده است، دیگر وافی به مقصود نیست. فرماسیون اقتصادی که موثرترین عامل تحلیل شرایط اجتماعی و سیاسی هر رژیم مستقری است، در جامعه ی ما به سبب ویژگی های به غایت مهم ساخت ایدئولوژیک دولت، نمی توانست برهه ی کنونی را به اندازه ی چالش درون ساختاری ایدئولوژی مستقر دستخوش تلاطم و آسیب پذیری کند. بر این اساس بود که به نظر می رسید تحمیل خواست هایی ولو حداقلی بر نیروهایی از درون ساختار که با پاره ای از موازین تثبیت شده قدرت و ساز و برگ های آن در تقابل باشد، می توانست منجر به گشایش های بعدی شود. اگرچه همچنان معتقدیم در صورت پیروزی یکی از کاندیداهای اصلاح طلب، باز هم می توانستیم بر چنان پتانسیلی امید ببندیم، اما امروز برای کمتر کسی تردیدی در این واقعیت وجود دارد که اتفاقات اخیر ِ پس از شبه کودتای انتخاباتی، بسیار مهم تر و تاثیرگذارتر از تحقق چنان شرایطی در حیات اجتماعی ما صورت بست. این شرایط رخدادهای درون سامان سیاسی را به خوبی و هرچه قویتر با تحلیل های ما همراه کرد. گسترش هرچه بیشتر تضاد نیروهای درون ساختار و همراهی تاکنون این نیروهای معترض از درون ساختار با توده های میلیونی مردم، دستاوردی است که از طرق دیگر غیر از سهیم شدن در آنچه انتخابات همیشه مسئله دار جمهوری اسلامی می نامیم، بدست نمی آمد.

در حقیقت وجه ممتازی که جمهوری اسلامی استقرار خود را بر آن بنا نهاده بود و همین وجه، سبب تمایز آن از دیگر ساخت های همسانش از حیث روش های مبارزه ی نیروهای مخالف می شده است، وجه ایدئولوژیکی است که با حداقل تلاشی توانسته بود بخش های قابل توجهی از مردم سنتی و مذهبی را بدان پیوند بزند. همین ویژگی، این امکان را به قدرت می داد تا در مواقعی چون وضعیت کنونی، با شکل دهی ذهن عمومی به سمت خواست های خود، از هزینه های گسترده تر برای ساختار جلوگیری کند. این مشخصه چنان موثر افتاده بود، که آسیب پذیری سامان سیاسی موجود را به حداقل می رساند. بنابراین تنها راه نفوذ و ایجاد آسیب پذیری در اینچنین شرایطی، همت گماردن بر ایجاد شکاف در همین پتانسل رژیم موجود بود. این مسئله در شرایط کنونی از دو جهت تامین شد:

1- اجماع نیروهای درون ساختار بر جایگاه ولی فقیه بعنوان فصل الخطاب نظام، با نقدهای شدیدی که از درون نیروهای وفادار به جمهوری اسلامی نسبت به این نهاد صورت گرفت، آن وجاهت ِ قدسی که بر این آفت کنش پذیری ساخت موجود تنیده شده بود را نزد وفاداران آن درید، و خود به خود آن نقطه ی همگرایی قوی را از اجماع انداخت.

2- جایگاه مرجعیت به واسطه ی سکوت و یا بی تفاوتی ایشان نسبت به بخش های گسترده ای از جامعه که به شدت سرکوب می شدند، باور به این مهم که نهاد دین در قدرت مآل اندیش می شود را تقویت و تثبیت کرد.

این هر دو، چه شکاف در اجماع نیروهای وفادار به نظام جمهوری اسلامی، و چه خلل و تردید در پایه ی ایدئولوژیک آن در میان بخش هایی از مردم که همچنان پایبندی هایی از خود نشان می دادند، مهمترین دستاوردهای جنبش کنونی تا این لحظه و در این زمینه بوده است.

جهت دیگری که در جنبش کنونی قابل توجه است، تغییر نوع نگاه به رهبری اعتراضات و خواست های اجتماعی بود که در ابتدای مطلب با ذکر این نکته که به واسطه ی ناکارآمدی نیروهای اپوزیسیون از سویی و وجود نگاه به شکل عمودی هدایت مردم از دیگر سو، ملت را به محاق تاخیر یا تعطیل اعتراضات سوق داده بود، بدان اشاره شد. بر این اساس، خیزش اخیر در اولین قدم چنان باوری نسبت به شکل حرکت و هدایت جامعه را متزلزل کرد تا راه را باز و قدم ها را محکمتر در مسیری قرار دهد که شکل کلاسیک جنبش های عمومی را به چالش کشیده، در اولین قدم نیاز تاریخی به رهبری کاریزماتیک را از حافظه ی خود بزداید. رهبری اسطوره گونی که انحراف احتمالی هر حرکتی را به وجود خود و نه خیل هواداران و همراهانش گره می زد. چنان که می بینیم جنبش کنونی عاری از رهبری منفرد و بیشتر درگیر کاریزمای اهدافی چون احیای رای،تامین حقوق، تحقق آزادی و استقرار دموکراسی شده است. حتا در عین اینکه مهمترین کاندیدای معترض انتخاباتی – میرحسین موسوی – همچنان محور خواست های مردم است، مردم نه تنها خود راهبر وی بوده اند(که به تصریح خود موسوی نیز رسیده است) بلکه محوریت و نه رهبری وی را نیز قبل از اینکه شعارهای نمادینی در حمایت از وی سر دهند، با این گزاره مشروط کردند که "موسوی، موسوی، سکوت کنی خائنی". بعبارتی راهبر اساسی مردم در این فرصت تاریخی، خواست های اصیل و تاریخی ایشان است که هرکسی را با هر ویژگی در صورت پایبندی بدان ها می پذیرند، و به اقتضای ظرف افراد بر روی آنها متمرکز می شوند. این نکته را وقتی در کنار موج حق خواهی مردم که از ویژگی های اصلی دوران جدید است می گذاریم، نگاهمان به آینده امیدوارانه تر و خوش بینانه تر باز می شود. این مهم جز با مشارکت در چنان انتخاباتی و متعاقب آن پیگیری رای خود قابل تحقق نبود و امروز می بینیم همه ی این نتایج در کنار دیگر دستاوردهای این جنبش بیش از پیش نیروهای خواهان مشارکت در انتخابات را در گفته ی خویش راسخ تر می کند. امید که کوشش اخیر مردم ایران با اصرار و ایستادگی ایشان، به سرانجام های مورد نظر نزدیک و نزدیک تر شود.

    یاسر عزیزی

شنبه: 27 تیر 88

منبع: http://azizi61.blogfa.com

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: شنبه بیست و هفتم تیر 1388  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
انتخابات؛ راه حل مشکلات جامعه بی الگو

منبع: http://azizi61.blogfa.com

این روزها جو سیاسی جامعه ی ایران در حوزه ی رسمی سیاسی (ساحت مستقر نظم موجود) و به تبع آن در میان کنشگران سیاسی، معطوف به انتخابات آینده ی ریاست جمهوری است. انتخاباتی که به نظر می رسد، همچون نه دوره ی پیشین، برخوردار از اهمیت فوق العاده ای!! توصیف شده است. در چنین شرایطی، شکل صف بندی های موجود در درون بازی و نحوه ی رفتارها، حتا برای کنشگران ِ حاشیه ای جذاب و در پاره ای اوقات مهم تلقی می شود. این نوشتار نه از جهت دخیل بودن در نتیجه ی مستقیم این فرایند سیاسی، بلکه به واسطه ی تحلیلی که از این مسئله در پی خواهد آمد صورت بسته است.

انقلاب 57، بی تردید نمونه ای بارز از یک کنش عمده در موضع انقلاب سیاسی بود که تنها و تنها محمول هدفی سلبی و ناپرورده می نمود. این مدعا از این جهت مطرح می شود که در نتیجه ی طغیان توده های شهری و فعالین گونه گون سیاسی – اجتماعی علیه نظام پهلوی، بواسطه ی سوالات بیشماری که آن سامان سیاسی در زیر آن قرار داشت، صورت سلبی انقلاب از دل واقعیاتی که از یک سو مضمحل شدن استقلال سیاسی دولت مرکزی تنه می زد و از دیگر سوی، عوارض متداول ساختارهای استبدادی و دیکتاتوری بر استعداد آن می افزود، طراحی می شد. عمده ی قوت همه ی نیروهای موثر سیاسی در بروز آن رویداد تاریخی، در متمرکز بودن آنها بر الگوی انقلابی با تکیه گاه های مختلف ایدئولوژیک بود، چندانکه حنجره های انقلابیون ماتریالیست و سکولار را برای برآمده " الله اکبر" در راستای وحدت عمل انقلابی آماده می کرد. اگرچه بسیاری را بر این عقیده است که چنان وحدت تاکتیکی وسیع، منجر به تصفیه های گسترده ی پس از انقلاب شد، چنان که تنها یکی از بسیار گرایشات متداخل در انقلاب بر جایگاه نظم جدید مستقر شد، اما اراده ی کلام در عین قدرت ِ چنان عقیده ای تضعیف نمی شود، هنگامی که الگوی تام سلبی – انقلابی همچنان برجسته و رخ نمون است. درست از فردای پیروزی انقلاب بود که عارضه ی عام انقلاب سر برآورد تا پتانسیل روانشناسی اجتماعی به نفع هژمونی کاریزماتیک آزاد شود و ایجاب پساانقلابی نسخه ی قاطبه ی نیروها و گروه های انقلابی را در هم پیچد. ضعف وحدت تاکتیکی در عمل گروه های غیر ِ همساز، جز در راستای تحقق دموکراسی، از همین نقطه آشکار می شود.

از 30 خرداد سال 60 و نزدیک به یکسال پس از شروع جنگی که از یک سو پایه های حاکمیت سرزمینی را متزلزل کرده بود و از دیگر سوی پایه های قدرت مرکزی را تحکیم می کرد، تا همه ی سال های پس از جنگ و تا کنون، جمهوری اسلامی بر یک سمند بیش از همه سوار بوده است که همانا سمند یکه تازی در عرصه ی ذهن عمومی بوده است. هنگام که هیچ آلترناتیو قدرتمندی، بل که هیچ آلترناتیو واقعی که نسبتی با موضوع عمل اجتماعی در ایران داشته باشد را در کنار و برابر خود ندیده است. این مهم وقتی از نگاه عمودی چشم بپوشیم و قاعده ی هرم قدرت را بمثابه واقعیت اجتماعی ببینیم، تنها در یک وصف قابل بیان است؛ "جامعه ی بی الگو"

جامعه ای که رنج فقر و محرومیتش در کسادی بازار و اقتصادش بیش است و در رونق آن بیش تر، جامعه ای که دست یازی به حوزه های فردی اش هر روز و همه روز فزونی می یابد، جامعه ای که سفره های نفتی اش را با کوکو سیب زمینی عوض می کند، جامعه ای که گسترده ترین آمار اعتیاد و روبه رشدترین آمار طلاق و بیشمار جنحه و جنایت را در صفحه ی حوادث حیات خود ثبت شده می بیند و در عین حال امیدش را به بازی قدرت از بالا – به انتخابات – گره می زند، بی تردید جامعه ایست "بی الگو" و در این میان وهن آمیزتر از چنین اوضاعی، نسخه پیچی گروه هایی است که غالبن ورای مرزها و ندرتن در میان همین مردم، از ناسالم بودن انتخابات و غیرِ واقعی بودن دموکراسی و حقانیت تحریم و بی نتیجه بودن مشارکت مردمی سخن می گویند، وهیچ به خود زحمت نمی دهند تا بی اعتنایی جامعه را به واقعیت خود این گروه ها و فعالین مورد سوال قرار دهند و چرایی بی الگو بودن جامعه را!

باری! تا روزگار ما بر این مدار می چرخد، انتخابات تنها راه حل مشکلات جامعه ایست که جز نظم موجود، هیچ الگوی بهینی نمی یابد و لاجرم دل به همین بازی و مردم سالاری!! گره می زند تا شاید فرجی و جمعه ای و نیمه ی دیگری از خرداد!

این گوشه ی تصویر، از قاب عینک جامعه ای بود که به زعم نگارنده فاقد الگو و ناگزیر از وضع موجود است. حال و از نگاهی دیگر، از دید یک منتقد وضع موجود که البته انتخابات و حقانیت طرفین آن را در کنار ستم ملی حاکم، همه را می بیند، اما این پرسش را نیز مقابل خود می بیند که در برابر دعوت 30 ساله به تحریم، چه حرف تازه ای و گشایشی و چه نتیجه ای از دعوت گران ِ گران ادعای ما صادر شده است؟ بل که در کنار دعوت به تحریم، چه بدیلی مد نظر ِ واقع بین! ایشان قرار دارد که در ترازوی 30ساله ی ما، سنگین تر از نتایج – ولو توام با ناکامی هایی – باشد که مشارکت گسترده ی اجتماعی خرداد 76 رقم زد. مشارکتی که بواسطه ی گستردگی آن، خواب کودتا(در اینجا کودتا نه بر مفهوم مرسوم آن دال شده است، بل که به معیار واقعیت ِ پشت صحنه ی انتخابات 84 صورت بسته است)در آرای مردم را از سر حیران عاملان انتخابات پراند و دورانی را به تاریخ اخیر تحمیل کرد که در عین نقدهای جدی بر معتمدین ِ آن همه رای، بسیار درخشان تر از فضایی بود که پس از تحریم 84 شاهد آن بوده ایم. برای تصدیق این مدعا صرف آمار و تنوع کتب چاپ شده در حوزه فرهنگ و اندیشه ی سال های منسوب به اصلاحات را به یاری می گیرم به مطلوب توسعه ی منابع انسانی در نتیجه ی گسترش سطح فرهنگ عمومی.

کوتاه سخن آنکه در تغییر وضع موجود که به قرینه ی واقعیات، نه تنها بطئی و کند، که طاقت فرسا و سخت نیز می نماید، ما نیز چندان بی شباهت به جامعه ی بی الگو نخواهیم بود و بهتر آن است که ترجیح خود را کمی تغییر دهیم.

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
ماجراهاي يك عكس

در زير بخشي از بريده هاي يك نشريه آمده است كه ظاهرن جهت تسويه حساب هاي شخصي عده اي از نيروهاي قشري مذهبي با "علي شريعتي" ترتيب داده شده است. نظر شما در مورد محتويات اين تصوير چيست؟ (لطفن روي عكس كليك كنيد)

 

                          بريده روزنامه

 

 

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: سه شنبه یکم بهمن 1387  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
سخني با دانشجويان سوسياليست ذيل جمع بندي۱۶ آذر

"دانشجويان سوسياليست دانشگاههاي ايران"طي بيانيه اي كه۳۰ آذر و با عنوان "جمع بندي درس هاي ۱۶ آذر ۸۷ " منتشر كردند، نكاتي را متذكر شدند كه در هر بخش نيازمند دقتي تازه و ديگر گونه است، با اينهمه بطور كلي نكاتي هست كه خطاب به اين جمع از رفقا مطرح مي كنم.

بي ترديد فراز و فرودهاي جنبش چپ ايران طي بيش از ۶۰ سال اخير ، نمي تواند موضوع نقد و شناخت ما نيروهاي چپ امروز قرار نگيرد. اما نگاه به گذشته و نقد قدم هاي ِ طي شده با چه هدفي صورت مي گيرد؟  مگر نه به هدف بهره گيري از نقاط قوت و ضعف در حركت هاي پيش روي؟

 

۱- اگرچه در طرح خصلت بدنه جنبش دانشجويي از برنامه هاي حاكميت سخن رانده شد اما بخشي از مصاديق آن به هر دليل!! مغفول ماند، با اين همه ترديدي نيست كه پتانسيل راديكال موجود در جامعه و دانشگاه بواسطه ي عدم اتخاذ راهبرد ها و راهكارهاي متناسب ...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: سه شنبه سوم دی 1387  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
تکامل تکنولوژیک سوژه زدایی دموکراتیک
نگارنده در جایی مدعی شده است: "لیبرال ها همیشه از خطر گسترش تاثیر دموکراسی بر حوزه های خصوصی ترسیده اند و بر این اساس به دنبال آن بوده اند تا به زعم خویش به "ایمن سازی دموکراسی" بپردازند"*. شکل کامل این سخن چنین است که لیبرال ها از خطر تاثیر دموکراسی بر منافع خصوصی ترسیده اند و بر این اساس به ایمن سازی دموکراسی پرداخته اند. منافع خصوصی در جهان ِ پرداخته ی لیبرال ها مبتنی بر مالکیت خصوصی بر ابزارها و...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: چهارشنبه پانزدهم آبان 1387  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
تحديدها بر آزادي مثبت

آزادي در مفهوم محض و كامل خود با لحاظ كردن حريم ديگران اعم از مفهوم آزادي مثبت و آزادي منفي تعريف شده است ، اين هر دو شق آزادي نيز خود عرصه تعاريف و تشريح قرار گرفته اند .

۱- عمومن آزادي را در وجود امكان و شرايط برخورداري از هر عقيده و مرامي تشريح كرده اند . بر اين اساس ، هر فرد در جامعه انساني داراي امكان پيگيري ، تحقيق ، ايمان و باور را به اختيار خود داراست . پس چنين فردي اين حق را مبتني بر آزادي مثبت داراست كه اراده و حمايت اجتماعي از ايدوئولوژي و مرام خاصي را ناديده گرفته ، خود ترجيح خویش را تميز دهد . مشخصن بواسطه ي ترجيح فردي و تفكيك اين حق از امر اجتماعي ، چنين شكلي از آزادي وجه مشترك غالب سيستم ها و ساختارهاي حقوقي-سياسي قرار دارد . چه امكان تحقيق در اين عرصه به واسطه ي استقرار پايه هاي حاكميت دولت ها در عرصه هاي عمومي تر ، براي متوليان تفويض هويت!!! كمتر پيش بيني شده...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: یکشنبه پنجم آبان 1387  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
درس هاي دموكراسي نمايي در پاكستان

خروج "پرويز مشرف" ژنرال بلند پايه و ديكتاتور نظامي پاكستان از قدرت در حالي صورت گرفت كه شكل خروج وي، گرچه بي تاثير پاره اي مناسبات ِ پشت پرده سياسي- ديپلماتيك نبود، اما از حيث لطايف سياسي جالب توجه مي نمود. اگر "ضياء الحق" در جايگاه ديكتاتوري نظامي جز با رداي مرگ، پلكان بالا رفته قدرت را پايين نيامد، اين بار اما پرويز مشرف نه از راه خشونت و قهر، كه ظاهرن به واسطه قدرت دموكراسي!! و از راه پذيرش معادلات قدرت در جهان جديد، مجبور به پذيرش خروج از قدرت شد.

اين رويداد در شرايطي شكل گرفت كه بسياري را باور بر اين شد كه دموكراسي در پاكستان به سمت ثبات پيش مي رود و انتخاب "آصف علي زرداري" بيوه "بي نظير بوتو" نخست وزير سابق پاكستان كه هر دو به كرات مورد اتهام فساد مالي و اداري بودند، واقعيات ِ جاري در پاكستان را تكميل كرد.

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: جمعه بیست و دوم شهریور 1387  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
چپ دموکرات؛ بمثابه ظرفی برای ماندن

«چپ دموکرات»؛ به امید گره زدن اندیشه و عمل نیرو های جداافتاده و غیر متشکل از خیل اندیشه داران چپ اعلام موجودیت نمود تا بر مقتضا و ضرورت عینی و راستینی که «چپ دموکرات» را موجب شده است، به نهادینه کردن خود و الگویی بپردازد که با خوانش ها و روش های عمل سیاسی در قرن جدید ملازمت شکلی و ماهوی داشته باشد.

خوانش ها و روش هایی که نه بواسطه ی اراده و دلالت لیبرالیسم که سعی در یکه تازی در این عرصه داشته است، که به دلیل قابل پذیرش بودن چارچوب تجلی و...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: شنبه بیست و نهم تیر 1387  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
در دفاع از اعتلای دموکراتیک چپ در ایران (1)

مقدمه:

آنچه پیش از این در مطلبی با عنوان"اعتلای دموکراتیک چپ در ایران" طرح شد، بواسطه موجز بودن ِ پرداخت ذهنی و تئوریک، پاره ای شائبه ها و ابهامات را در ذهن کسانی از موافقان ضمنی طرح ایجاد کرد و مواضع ایشان را در زمینه هایی ، در کنار منتقدان اساسی بحث قرار داد. بر این اساس، پس از این نیز به فراخور امکان و زمان، در حدود توان ذهنی، برخی مولفه ها را از موضع شرح همان طرح واره به بحث کشیده، ضمن حفظ و دوام اشتیاق به طرح نقد رفقا و دوستان، پاسخگوی ابهامات احتمالی و نقدهای اصولی ایشان خواهم بود. نقدهایی که گاه به گستره یک جمله در کامنتی تجلی یافت و در مورادی، طولانی تر و مبسوط تر، چون مقاله یا نامه ای مفصل. ارزش آن نظرات و نقدها تا بدانجایی پذیرفتنی است که نقد را به راه خویش دیده و راه و گمراه یکی نشده ...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
اعتلای دموکراتیک چپ در ایران
 

(بحثی برای نقد و نظر)

مقدمه:

قبل از ورود به بحث مورد نظر و دقت در جایگاه دموکراسی که به زعم نگارنده، یکی از مهمترین راه های کنونی اعتلای مارکسیسم در ایران خواهد بود، لازم است چند نکته بیان شود.

1-       مطلب پیش رو طرحی ذهنی است که به نظر می رسد با تکیه بر واقعیت های ِ عینی جامعه امروز ایران پیش کشیده شده است. در عین حال شکی نیست که در تحلیل ِ پاره ای از فاکت ها و مشخصه های جامعه کنونی ایران، اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد که بی تردید طرح و بحث چنین اختلافاتی بر باروری فکری بحث کمک خواهد کرد.

2-       پرداختن به موضوع دموکراسی از موضع مارکسیستی نزد مدعی بحث، مستلزم تمیز و تشخیص ِ جایگاه ذهنی خود نسبت به پاره ای از مفاهیم ِ ظاهرن مارکسیستی از قبیل ِ؛ "دترمینیسم ِ خشن"، "اکونومیسم ِ مبتذل" ، "ولونتاریسم ِ منقضی شده(بلانکیسم رویا وار)" و ... می باشد. واژه ها و مفاهیمی که اندیشه ی پویا و دیالکتیکی ِ مارکسیسم را تا حدود ِ تلقیات ِ جزمی و جزمیات ِ منحط ِ فاشیستی تقلیل داده و در نگاهی واقعی به کرونولوژی مارکسیسم  ...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: شنبه بیست و چهارم فروردین 1387  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
مفتش فرهنگی،مخبر امنیتی سیاسی هم بوده است!

کانون نویسندگان ایران هجوم لیبرال منشانه "محمد قوچانی" سردبیر دلال "شهروند امروز" به آن نهاد مستقل فرهنگی و ادبی  - که شرف و حیثیت بی بدیلش هرگز به گندآب هیچ کاسب مسلکی و دلال مشربی آلوده نشد - را بی پاسخ نگذاشت، تا در مطلبی که آغاز و پایان پاسخ خود می داند، شرافت سخن و حیثیت نویسندگی را، حتی در جهان ژورنالیسم، به اخلاق مداران ِ لیبرال، که قطب نمای جیب شان راهبر کاریزمای عقل و خردشان است،نشان دهد و وامداران ِ ...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: چهارشنبه دهم بهمن 1386  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
حكايت قرباني كردن آرمان هاي سوسياليستي در پاي يك انزجار

طي روزهاي اخير، خبري علي رغم اهميت ناچيزش نوعي مشغوليت ذهني در من ايجاد كرده است . حال و روزگار نيروهاي چپ در اين روزهاي سرد و خشن بر كسي پوشيده نيست. نيروهاي مبارز چپ از سويي اسير زندان استبدادند، و خانواده هاي نگران شان از ديگر سوي آواره خيابان و تشويش. با اينهمه، اگر چه دل و هوش در بند اخباري غير از حال و روز رفقاي در بند نمي رود، پخش خبر اهداي پيراهن "ديه گو مارادونا" ستاره سابق فوتبال جهان به سفارت "جمهوري اسلامي" و آرزوي ديدار با "احمدي نژاد" رئيس حكومت در رژيم اسلامي از سوي مارادونا - كه دل در دوستي با "فيدل كاسترو" و "هوگو چاوز" دارد- بگونه اي تكانم داد. مارادونا ستاره سياست ...

 

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: سه شنبه چهارم دی 1386  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
جامعه مرده است! زنده باد جامعه*

 

(دانلود مطلب در فرمت Word ) "save target"

این روزها،خامه قلم هامان،چونان رفقای دربندمان،در بند تشویش است،چه خلوت حضورشان حوصله از قلم می برد.با این همه اما!همین مهم مارا در پرداخت به پاره ای واقعیات رهنمون می کند.

شکی نیست که چپ در زمانه حاضر!بیش از هر زمان از خلوص مارکسیستی برخوردار است.این واقعیت شاید،خود مهمترین عاملی است که سرکوب چپ را برای خیل دشمنانی که به تعبیر زیبای مارکس«بزگی شان با تعدادشان رابطه معکوس دارد»،ضروری کرده است.در چنین شرایطی درک واقعیات اطراف جنبش چپ و اساسن علم به ماهیت جامعه ای که در آن زیست سیاسی و عینی داریم نیز،برای ما نیروهای چپ و مارکسیست ضرورت می یابد.

یکی از مهمترین و شاید مهمترین دغدغه یک معتقد به آموزهای مارکسیستی در جهت تحقق کمونیسم،پوشیدن جامه ی عمل به این مهم مغفول از چشم ...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: دوشنبه نوزدهم آذر 1386  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
سوسیالیسم کارگری و چپ رادیکال(تعارضات تعلیلی بر ظاهری استدلالی)

(دانلود مطلب در فرمت Word )

 

مقدمه:

فضای سال های پایانی دهه هفتاد، زمانی که نوجوانی و جوانی را به عقد یکدیگر در می آوردم، برای من بسیار سنگین بود. آرام آرام بین آشنایان پیچیده بود که فلانی "حرف های مارکسیستی" می زند. وضعیت آن سالها هم مشخص بود. به روز ترین پرستیژها برای هر کسی، زمانی دست می داد که ژستی با کتاب های امثال شریعتی و سروش می گرفت . در چنان شرایطی، کمترین سخن ِ تمسخر آمیزی که منتظر بودی، دخیل بستن به ویرانه های سوسیالیسم و مارکسیسم بود. با آنهمه؛ اما نمی توانستی آنگونه ای که بودی نمی نمودی. مثلا گفته اند: " هر که طاووس خواهد ..."

سال های آغازین دهه هشتاد، اما وضع رو به بهبود بود . جوانه هایی سرخ از هر سو سر برمی آوردند و به سرعت فضاها و موقعیت هایی را احراز می کردند. بگونه ای که بیکباره، چپ ِ مارکسیستی، واقعیتی شد قابل درک و محاسبه. همه این سال های دهه هشتاد به نوعی سال

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: چهارشنبه سی ام آبان 1386  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
رفقایی برای دوئل!

      رفقایی برای دوئل!

(در تعارضات نیروهای چپ) 

 

پیش از این در مورد شرایط ِ اجتماعی امروز ایران و جایگاه جدید جنبش چپ در آن، از "اتحاد مقدس" ِ میان نیروهای مختلف ارتجاعی و لیبرال، که اینبار از ایران برآمده است تا مگر، "بختک" ِ چپ را از فضای سیاسی ایران برای همیشه بیرون براند، و از زمینه های مختلف دیگری سخن رفته است و بسیاری از رفقا در این رابطه روشنگری هایی نموده اند، که بیش از هر زمان در سال جاری و بواسطه علنی تر شدن عزم نیروهای چپ ستیز در برخورد قهری با چپ در جامعه بویژه در محیط های دانشگاهی، وسعت یافتن این روشنگری ها ضروری تر می نماید.

 

طرح سوال؛

براستی چپ در ایران امروز،تنها از ناحیه رقیب قدرتمند خود آماج خطر است؟

فوری ترین پاسخ به این پرسش این خواهد بود که خیر. چرا؟ بواسطه شرایط عینی موجود. کدام شرایط؟

از آنجایی که ورود به عرصه تئوریک و گشودن بحث در نقد اصولی ِ ...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
نقدي بر ليبرال دموكراسي!

مقدمه!

آنچه انگيزه اصلي پرداختن به اين نوشتار شد، نوع نگاه و ديدگاه داعيه داران ِ سنت ليبرالي در پرداخت به دموكراسي و تقسيم بندي انسان ها به دسته هاي ِ متخلقين به اخلاق دموكراتيك و غير ِ دموكراتيك بوده است، كه در طي همه سال هاي اخير در مواجهه با الگوهاي عقيدتي مخالف يا غير ِ همسان به تكرار مورد استفاده قرار گرفته است. بر همين اساس و با ...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: پنجشنبه هفدهم آبان 1386  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  
نوبت عاشقی ، بازداشت سهیل و ضرورت های پیش روی چپ در ایران

"نوبت عاشقي

محمدباقر خرمشاد معاون فرهنگي وزير علوم اخيرا در همايشي از برخورد نرم با «تفکراترفیق سهیل چگوارائيستي» در دانشگاه ها خبر داده است. اين به معناي آن است که نوبت به دانشجويان چپ گرا رسيده تا تحت «برخورد نرم» قرار گيرند. چند سالي بود که چپ ها آزادانه در دانشگاه هاي ايران فعاليت مي کردند و داراي نشريات زيادي بودند که رسماً به تبليغ انديشه هاي چپ مي پرداخت. در پس اين آزادي ميمون اما حقيقتي تلخ نهفته بود. شايد چپ ها بدين دليل آزاد بودند که دائماً به تخريب اصلاح طلبان مي پرداختند. دامنه اين تخريب حتي به اصلاح طلبان خارج از حاکميت شامل نيروهاي ملي و ملي - مذهبي هم رسيده بود. اکنون که اصلاح طلبان از حاکميت رانده شده اند و چپ ها نيز ديگر مانند گذشته عليه اصلاح طلبان فعاليت نمي کنند، ديگر نيازي به ايشان نيست و مي توان با آنها برخورد نرم کرد. يکي از سران دانشجويان چپ چندي پيش گفته بود دانشجو بايد عاشق باشد نه عاقل. پس از اصلاح طلبان اکنون نوبت به عاشقان رسيده است."*

نقل جمله فوق از روزنامه اینک در محاق تعطیلی "شرق" مقدمه ای خوب برای ورود به بحثی است که ذیل عنوان فوق خواهد آمد. عنوان نوبت ...

ادامه مطلب ...

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: جمعه نوزدهم مرداد 1386  * موضوع: سیاسی   * لينک ثابت   *  

عكاسباشي داش افشين



صفحه اصلي | آرشيو | تماس با ما | آرشيو صوتي | کتابخانه وبلاگ | از ديگران | کپي برداري از مطالب اين وبلاگ تنها با اجازه و ذکر منبع مجاز مي باشد