"این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟"(سایه(
۱- غباری دامن گستر از هر سو هجوم آورده است. فلاکت غبارین به کودتایی شرمگین، رسالت هوا را ساقط کرده است. چه ناجوانمردانه این هوا،دل را به سوسوی مهر و ماه در پس پندار واقع شده دل خوش می کند و دلتنگ حضور "امید"ی که نمی دانم در کدام فصل ِ سال سی و چند پس از کودتا؛ از کدام جغرافیا می سرود: "غبارآلوده مهر و ماه". تردید اما ندارم، آن قلب واقع در دل کلام، هرگز برای او اینچنین در هم آغوشی صورت و مفهوم رخ نمون نکرده بود، تا تن تناور حقیقت در هاله ی غبارین گرد و شن، فتح شومی را فریاد کرده باشد.
روزگار غریبی است. بازی، نمازگزار ِ هر چه بی شرمی است. بی اختیار دل را به دست شعر "سایه" می دهی تا پرده را لطافت تلخی بیاراید:
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند .
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
"هیچ اما نمی دانی، که پای سفرت نیست تا بدانی "آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟" واقعیتی در این میانه ی تنگ غبارآلود، هستی ما را به تعریف نشسته است. واقعیت می گوید: سنگ ها را بسته اند و سگ ها را گشوده اند، هاری از در و دیوار ِ این دیار می بارد و گزمه ها در کارند،بی آنکه شرف را به درگاهشان راهی باشد. چراغ های معرفت اما از قاب انجماد بیرون زده اند. در این همه ناخجستگی امیدی هست؟
***
"آنچه می خواهم نمی بینم
وآنچه می بینم نمی خواهم "(م.سرشک)
۲- خبرها می گویند: برج میلاد، نماد بلند تهران جمهوری اسلامی نیز در غبار غریب این روزهای جغرافیای
آنان که سری در هوا و دستی در قضا دارند، بارانی را بر این غبار بی شگون تجویز و طلب می کنند، تا تفریق انطباق تاریخ و جغرافیا را صورت بیابند و ما مانده ایم چگونه غبار بی شگون تاریخ را از حیثیت مان، به باران بزمی همه گیر برگیریم.
***
۳- ساعت به ۶ بامداد حوالتت می دهد و شب پیمایی ِ تکراری ات را به عزت پک های سیگار مهر می کنی تا هوای غبارآلود و ریه های دوداندودت را در این ناگواری دلنشین میهمان کرده باشی.
انگار همه چیز برایت معنا می زاید وقتی از فراز تراس خانه ای که به خیابان ۳۰متری گشاده است، کارگری ۱۶ ساله را می بینی که با چشمانی خواب و به معیار عادت هر روز، هول جدول کنار خیابان را از گام هایش زدوده است و تکرار هر روز را توشه ی ماندگاری ِ رنج بی تمامش کرده است. باشد که ما به عادت تکرار تاریخ، بهت امروز را به ماندگاری شومی تمکین نکنیم.
::
شخصيت اقتدارگرا - اريش فروم
::
سیاست جهانی شدن( پیر بوردیو نرجمه پرویز صداقت)
::
الگوی نولیبرال و سیر قهقرایی پزشکی ایران - ناصر فکوهی
::
از نئوکلاسیک های راست گرا تا نئوکلاسیک های چپ گرا/محمد مالجو
::
روششناسی مارکس / سعید رهنما
::
شباهت های میان میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد- ابراهیم نبوی
::
ژیژک،پسامدرنیسم و لباس نوی امپراطور
::
نقد لایحهی هدفمندسازي يارانهها / کامبیز لعل
::
بیماری هلندی ـ بیماری ایرانی؟ / احمدسیف
::
تئوريهاي مارکسيستي پيرامون سرمايه داري دولتي - فريدا آفاري
::
ادامه - مقالات ديگران...
Copyright © 2008 All rights reserved © Power By: Admin