منبع: http://azizi61.blogfa.com
جنبش كنوني مردم ايران را، چه از موضع وحدت تاكتيكي و چه به مصلحت حركت، در مقياس نوعي تحول خواهي تعريف كنيم، نمي توان لايه هاي پيش روندهاي را در آن نديد كه افقهايش بسيار پردامنهتر از مواضع رسمي است. در عين حال به همين نسبت كه افقهاي ترسيمي گروههاي مختلف و گرايشات متنوعي كه به اين جنبش چشم دوختهاند متفاوت است، منافع متفاوتي نيز بر اين شرايط مترتب است. با اينهمه به نظر ميرسد بازار تحميل بارهايي كه ممكن است كمر اين جنبش را از موضع تشتت بشكند نيز داغ بوده است. اگرچه هنوز سرانجامي كه كساني بخواهند فرصت سهمخواهي خود را پيش بكشند در برابر اين حركت تاريخي قرار نگرفتهاست، اما پارهاي از نيروهاي همراه اين جنبش فيالحال در مسير خط كشي و در غلتيدن به بازي قديمي خودي و غيرخودي قرار گرفته اند. نبش قبر اختلافات رنگي و عقيدتي در ميان كساني چون عطاءالله مهاجراني، اكبر گنجي و ديگراني از اين دست قرايني بر اين خط كشيها و ناشي از آن تشتت آفرينيهاست.
بخش قابل توجهي از اين جبههگيريهاي مضر و تكراري به ظرف فكري و شكل ذهني ما ايرانيها برميگردد. واقعيت تاريخي ما گريزان بودن از نقد و صورت نبستن مدارا در ميان عموم جامعه بويژه و با تاسف در ميان نخبهگان و مدعيان روشنفكري ايراني را نشان ميدهد. اگرچه بسياري را باور بر اين است كه مدارا و تساهل، پايههاي روحي و رفتاري سكولاريسم بوده است، اما شكي نيست كه اين دو مهم در بازهاي گستردهتر، به همهي حوزههاي مدرنيته برميگردد. اينجاست كه حتا كساني كه به عنوان مورد مناقشهي "روشنفكران ديني" خود را متصف مي كنند - و درصد بسياري از ايشان با ماهيت سكولاريسم مشكل دارند- ، بر اساس جنبههاي ديگري از مدرنيته كه خود را تعريف كردهاند نيز مكلف به مدارا خواهند بود. اين قوت گريز از نقد و در كنار آن بري بودن از مدارا در ميان تمامي گروههاي فكري و عقيدتي امروز ايران همچون گذشته بل كه در مورادي نگران كنندهتر وجود دارد. هم از اين روست كه وقتي حوزههاي نظري برآمده از جنبش كنوني را ورق ميزني، ولو آنكه نگارنده در روند خود همچنان درگير شعارهاي متناقض و حاكي از دودلي و تذبذب نظري – عملي بوده باشد، وقتي به اين جملات برميخوري حظ و افسوسي همزمان بر ذائقهات مي نشيند، آنجايي كه ميرحسين موسوي در بيانيه يازدهم خود مي نويسد:
"مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافتهاند که تنها راه همزیستی مسالمتآمیز سلیقه ها و گرایشها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی میکنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوههای زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه ای است که آنان را به یکدیگر پیوند میزند، اگرچه فهمهای ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی."
صرف بيان اين جملات از سوي كسي كه در قاموس جمهوري اسلامي پرورده شده است و نه حتا باور بدان، وظيفهي كساني كه همهي عمر از موضع منتقد يكطرفه فقط تاختهاند و نيش زدهاند، بل كساني از ايشان كه پاي در زمين و سرزمين دموكرات غرب دارند و نفس از چنان فضايي مي گيرند – چه، مي دانيم چنان زمين و سرزميني ولو بهشت زميني هم نباشد تا سالهاي بسيار ديگر تصوير آيندهي اميد جامعه ما خواهد بود- را سنگينتر ميكند. ايمان و باور به تكثر و تعدد زمينههاي فكري و ايدئولوژيك، پيش شرط واقعي صداقت هر مدعاي دموكرات و آزاديخواهانهايست.
جالبتر از همهي اين ها كه ظرافتهاي گرايشي و نظري هستند، بنابراين مستلزم دقت و تعقيب در مواضع و نمودهاي افراد و گروههاست، بروزهاي عيني و ملموسياست كه در فضاي رسانهاي گروههاي مختلف شاهد بودهايم. يعني اگر همهي ما از تفكيك جنبش به سليقههاي گوناگون در زبان كسي چون "عطاء الله مهاجراني" وقتي ميگويد: "سبزی مورد نظر دوستان سرخی می زد و گاه سرخ سرخ بود. آنان جنبش سبز را مرحله ای و مقدمه ای برای انقلابی تازه تلقی می کردند که در یک کلام بساط جمهوری اسلامی را بر خواهد چید. از دید آنان آقایان موسوی و کروبی و خاتمی هم رهبران مرحله ای هستند و ملت ایران از آنان گذر خواهد کرد. این سخن تازه ای نبوده و نیست. سی سال است که مجاهدین خلق و سلطنت طلبان بر همین موضع پای فشرده اند. در واقع آنان سرخند. " و بويژه چون در حوزهي نظري اصلاح طلبان قرار مي گيرد و خطرناكتر نيز هست، گله و انتقاد ميكنيم، انصاف ايجاب مي نمايد حق و سهم خود را نيز حد بزنيم و جايگاه خود را نيز در اين طبايع مدارا گريز بسنجيم و بشناسيم. بسيار ديدهايم گروهي كه از استبداد موجود مينالد و راهي و باغ سبزي كه خود نشان ميدهد را خوش آب و هواترين معرفي ميكند، تو گويي كمال آزادي و برابري را در كوله دارد، از ابتداي اين جنبش حتا يك تصوير از تظاهركنندهاي كه تصويري از رهبران نمادين اين جنبش در داخل را در دست داشته باشد نشان ندادهاند، بل كه خود را كه در سابقه توان تجميع 5هزار نفر در يكجا را ندارند، سنگ بناي جنبش و خيزش و گاهن انقلاب كنوني ميدانند. اين آفت از قضا بليهي عام جريانات گونهگون اپوزيسيون ايراني است. چنين مواقعي است كه از آن شازده كوچولوي خفته در جبهي هر ايراني ميترسي و تماميت خواهي ِ نانوشته را بر جبين هر مرامنامهي سياسي گروههاي ايراني الصاق مي كني.
براستي امروز كه بيش از هر زمان در يك مبارزه مشترك شريك شده ايم و از ديگر سوي، بر خلاف رخداد57 كه عملن نوعي وحدت تودهوار و مبهم شكل گرفته بود، اينبار موضع سلبي به همان اندازه موضع ايجابي وضوح و پيچيدگي دارد، تكيه دادن به طريق تفريق چه نفعي به خود و جنبش كنوني ميرساند؟ يك بار، كافيست يك بار مداقهاي در حقباوري مطلق خود داشته باشيم و باز هم يك بار به شكاكيت در خود و نسبيگرايي در اطراف باور پيدا كنيم.
فرصت كنوني صحنهي تداخل منافع گرايشات گونهگون است، بياييم با توسعهي و افزايش ظرف پذيرش غير و مدارا با يكديگر، اين منفعت را به تحقق نزديكتر كنيم.
ــــــــــ
*. پر واضح است که فقر مدارا در اینجا با اشاره به بخش هایی از نخبه گان و نیروهای موثر سیاسی - اجتماعی است و نه در بین مردم که با جنبش بی خشونت خودُ در حوزه های مهمی پیشرفت خود از حیث مدارا را ابراز کرده اند.
::
شخصيت اقتدارگرا - اريش فروم
::
سیاست جهانی شدن( پیر بوردیو نرجمه پرویز صداقت)
::
الگوی نولیبرال و سیر قهقرایی پزشکی ایران - ناصر فکوهی
::
از نئوکلاسیک های راست گرا تا نئوکلاسیک های چپ گرا/محمد مالجو
::
روششناسی مارکس / سعید رهنما
::
شباهت های میان میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد- ابراهیم نبوی
::
ژیژک،پسامدرنیسم و لباس نوی امپراطور
::
نقد لایحهی هدفمندسازي يارانهها / کامبیز لعل
::
بیماری هلندی ـ بیماری ایرانی؟ / احمدسیف
::
تئوريهاي مارکسيستي پيرامون سرمايه داري دولتي - فريدا آفاري
::
ادامه - مقالات ديگران...
Copyright © 2008 All rights reserved © Power By: Admin